تبليغاتX
html> پاییز بهاریست که عاشق شده

نیمه شبانی بیدارم کردند و گفتند نام تو را می گویم . روزها تو تمام رویاهام بودی نام دیگران را از یاد برده ام و نام تو را بر زبان می اورم هر کس نام کسی را از من می پرسید نام تو را می گفتم و هر کسی نشان راهی را از من می گرفت راهی که تو رفته ایی نشان می دادم و هر کسی ساعتی را از من می پرسید ساعت اشنایی عشقمان را می دادم پس عزیزم بیا که دوریت رنجم می دهد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:4 توسط ..:: مریم ::..

 

 

سلام بهترینم
سلام عشق روزهای ابری و آفتابیم
سلام و یه دنیا حرف و یه دنیا دلتنگی
می خواهم بدانی که مدتها است که چیزی در من زمزمه می شود
نمی دانم که چیست
سینه ام از غم سنگین است و نمی دانم این غم از چیست
دیشب از خواب پریدم و چیزی در من این چنین فریاد می زد:
برای چه می گریی
گریه ات از برای چیست
از گذشته پر غم و از آینده مبهم
همان هایی که خود خواسته ای
از اشتباهات گذشته ات چه درسی گرفته ای
پس همچنین تکرار می کنی
چرا به سراغم آمده ای
چرا مرا رها نمی کنی
بگذار آزاد باشم
نه اسیر در چنگال تو
شبیه این روزهای آشفتگی
ای غم رهایم کن
من سکوت را گویی بلعیده ام
و هیچ حرفی از دلم بر نمی آید
تا گویای درون خسته ام باشد
یاریم کن در این تگنا
که خود حیرانم از آن روزها

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 2:12 توسط ..:: مریم ::..

دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشي مياي بازي کنيم؟ بعده اينکه

 بازيمون تموم شد گفت تو بهترين داداشه دنيايي ، وقتي بزرگتر شدم به

 دانشگاه رفتم چشام همش اونوميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم

 دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايي وقتي ازدواج کرد من

 ساقدوشش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايي و وقتي مرد من زيره

 تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين

 دادشه دنيايي چند وقت بعد وقتي دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته

 عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين

 دادشه دنيايي..!

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 3:22 توسط ..:: مریم ::..




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 15:42 توسط ..:: مریم ::..

شليک

گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !

باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم !

همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !

وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟ !

همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،

دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و

به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست !

چشمانم را می بندم !

دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !

تمام دیدارها و لحظه ها ...

چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !

چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم !

این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !

با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم !

چشمانم را می بندم،

بد بودی ! بدی کردی !

می گذرم ! از همه ی بدیهایت !

در دلم ،12 بار دوستت دارم می گویم ! فقط تو می دانی چرا 12 بار !

چشمانم را باز می کنم !

حالا آشکارا می گریم، دستانم می لرزد اما نمی ترسم !

نگاهت لبریز خواهش است که نگریم !

چشمانم باز است !

مستقیم نگاهت می کنم، با اشکهایی که بی وقفه می بارند،

دوستت دارم می گویم !

تو گریه می کنی! دیر است ! برای گریستن تو حتی دیر است!

شقیقه را نشانه گرفتم!

کاش می بوسیدمت ! دیر است ! چشمان مبهوت تو یادم هست !

1،2،3...

اماعاقبت سرم را از فکر تو خالی کردم !

درست شقیقه ام را زدم!! ...

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 15:32 توسط ..:: مریم ::..

 

شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و

 

چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی

 

را می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد . با تمام

 

خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .

 

دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه

 

دهد .

کسی چون تو

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:19 توسط ..:: مریم ::..

مثل شروع همه ی قصه ها یکی بود یکی نبود...
من بودمو تو بودی و یه دنیا با یه عالمه آدم ...یه عالمه آدم با یه دنیاآرزو
یه ور دنیا من بودم تنهای تنها با یه دل شکسته...با یه قلب که هیچکی
صاحبش نبود با چشمایی که قسم خورده بود عاشقونه نگاه نکنه
با دستایی که قول داده بود دست هیچکی رو از عشق نفشاره
اون ور دنیا تو بودی ویه قلب عاشق؛یه دنیا آرزو.. با دلی که عذاب عشق
روچشیده بود با دستایی که توی تنهایی و سرما لرزیده بود...با چشمای
مغروری که اصلا نمیشد ازش خوند چه قدر ساده و راحت اشکی میشن

....
من اومدم تو هم اومدی یه جای دنیا به هم رسیدیم
چشمت اوفتاد توی چشمام... ته نگات خوندم چه قدر ساده ای ودوست
داشتنی نمیدونم تو از نگام چی خوندی اما...
انگار یکی توی دلت میگفت دیگه گمشده ت رو پیدا کردی
روزها اومدو رفت چه قدر توی تنهایی یواشکی به یادت بودم..در دل کردیم با
هم خدیدیم....گریه کردیم
برات از تنهایی هام گفتم ..برام از دلتنگی هات گفتی
چقدر واسم حرفای قشنگ زدی..از دوستی و عشق و محبت
اون روزا من بودم با یه دنیا بی اعتمادی...گفته بودم میترسم...آخه چشمای
کنجکاو مردم من و تو رو میپایید
من دیگه تو شده بودم تو دیگه من شده بودی...قلب من دیگه صاحب داشت
چشام قسمشو شکسته بود
اومدم دستمو بزارم توی دستات اما ترسیدم ..نمیدونم چی شد
کی منو تو رو از هم جدا کرد؟
آره چشم حسود دنیا و این آدماش عشق منو تو رو نظر کرده بودند
دستمو پس کشیدم تو باز خودت شدی و من باز خودم
منو تو به هم رسیده بودیم اما از کنار هم رد شدیم...
لحظه ی جدا شدن هر کدوم برگشتیم پشت سرمونو نگاه کردیم
اما یادمون رفت برای هم دست تکون بدیم صدای خنده ی حسودا رو
میشنیدم دلم لرزید نکنه اشتباه کرده باشم ..دوباره برگشتم
تو با یه چمدون پر از اشک میرفتی
صدات زدم فریاد زدی دیگه صدام نزن کاشکی اون لحظه ی آخر
بر می گشتی نگام میکردی...برات دست تکون دادم ندیدی
نمیدوم تو کجا رفتی و به کجا رسیدی..فراموشم کردی یا نه؟
حالا که نیستی فقط یه آرزوی محال واسم مونده..کاش اون لحظه ی
آخر که صدات زدم بر میگشتی و نگام میکردی شاید به جای دل من

دل اون حسودهارو میشکستی
...
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:45 توسط ..:: مریم ::..

 

 

من نوشتم از دنیا اون نوشته بی رحمه

 

من نوشتم از قسمت اون نوشته سر گرمه

 

من نوشتم از دردم از شبای بی خوابی

 

اون نوشته از عشقو لحظه های بی تابی

 

من نوشتم از تقدیر خیلی وقته مایوسم

 

اون نوشته اشکاتو دونه دونه می بوسم

 

من نوشتم از بازی از یه بازی ساده

 

اون نوشته آروم باش حلقه هم فرستاده

 

من نوشتم از ترسم از وفاااااااااا که کمیابه

 

اون نوشتهاز دوریم شب با گری میخوابه

 

من نوشتم از پاییز از یه عصر رو یایی

 

اون نوشته حاضر باش نو عروس زیبایی

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 16:7 توسط ..:: مریم ::..

 

 

همه میگن تو منو دوست نداری همشون پشت سر تو بد میگن

 

نمیدونن تو از اسمون می آی خودشون اهل یه دنیای دیگن

 

همه میگن اسمشه که تو با منی توی قلب تو یکم جا ندارم

 

روی اسم تو باید خط بکشم برم و چشماتو تنها بذارم

 

اونا از چشمای تو بی خبرند نمی دونن که نگات نفس داره

 

اونا غافلند که چشم روشنت توی نور ماه نقره دس داره

 

همه دوست دارن ازت دس بکش همشون بهم میگن دیونه ای

 

 نمی دونن تو برام بهانه ای معنی شعرای عاشقانه ای

 

تو رو با خیلیا دیدن همشون هی میگن تو بی وفایی میکنی

 

به من میگن داری محبتو از چشای اون گدایی میکنی

 

جلوی چشمای بیقرار من یکی دیگه رو تو آغوش میگیری

 

می میرم تا از یه راه دور بیای باز بهونه ی تولدم بشی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:11 توسط ..:: مریم ::..

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار به خاطر این اعتراف تلخ سرزنشم کنند

 

شکست نه برای پنهان کردن است و نه بهانه ی پنهان شدن. می گویند از صبح بنویس

 

از آفتاب ومن چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را

 

شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و ادم های خوشحال اما من گمان

 

میکنم این خیلی خوب است که من نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم.

 

بی ستاره ام و زرد و با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های

 

تنهایی من است.

 

 

مریم پاییزی گره ی اخماتو وا کن            دستاتو بالا بگیرو واسه ی فردا ها دعا کن

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:37 توسط ..:: مریم ::..

www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com